۱۳۹۰ آبان ۳۰, دوشنبه

اوضاع زمين بدجوري خرتوخره؛ بي بازگشت بريم مريخ

اوضاع زمين بدجوري خر تو خره
من مي خوام برم مريخ، اگه نشد مشتري! كسي نبود؟




اين مشايي ميگه آخرالزمان نزديكه، همچين بيراه هم نميگه ها! آمريكا همچنان درگير جنبش وال استريته! اروپا داره در بحران اقتصادي يورو غوطه ميخوره و هي دولتهاش استعفا ميدن و عوض ميشن، خاورميانه در تب و تاب بهاريه كه مصداق سالي كه نكوست از بهارش پيداست ميشه! تايلند تو سيلابه، ايران خانم ما هم كه والا چه عرض كنم: چند روز پيش پادگاني منفجر شد يا منفجرش كردند كه سراسر تهران را لرزاند و روزنامه اصلاح طلبش رو ديروز توقيف كردند و امروز هم نيروهاي خود حكومت افتادن به جون هم ديگه و نيروهاي امنيتي خودشون به روزنامه خودشون حمله كردن و گاز اشك آور و دستگيري و تيراندازي و ...، اسرائيل هم كه همينجوري چنگ و دندون نشون ميده و ديروز شيمون پرز گفته بود زمان حمله به ايران نزديك شده! يكي به من بگه چه خبره آخه! من فكر كنم اون آگهي ناسا براي فرستاده شدن به مريخ رو البته بدون تضمين بازگشت زودتر پر كنيم بهتره والا! البته مثل اينكه تو مشتري هم آب پيدا شده و امكان وجود حيات در اونجا رو افزايش داده، مي تونيم اولين داوطلب رفتن به مشتري بشيم! زمين بدجوري اوضاعش خر تو خره!

۱۳۹۰ آبان ۲۶, پنجشنبه

خداحافظ ديكتاتور؛ سلام ديكتاتوري


پيامد تخريب كاخ بدون تغيير ساختار
خداحافظ ديكتاتور؛ سلام ديكتاتوري


نسرين تخيري: شايد آن زنان ليبيايي كه همين چند روز پيش آمده بودند تا آخرين كاخ قذافي را ويران كنند، در دل آرزو مي‌كردند كه با ويراني اين _ به گفته خود _ آخرين نماد قدرت او نقطه پاياني بگذارند بر نظامي كه قذافي نيز يك عنصر آن بود.
 هنوز نمي‌توان با اطمينان گفت كه آن زنان مي‌توانستند پشت كوخ‌هاي آن كاخ را نيز ببينند. ببينند كه فردا از همين كوخ‌ها، كاخ‌هاي ديگري سر بر نكشد. ببينند كه چه بسا ممكن است ديو تبعيض و نابرابري و خط فقر و فلاكت و جنگ قدرت با شكلي متفاوت از دوره قذافي تنوره كشد.
اين پرسش زماني برايم پيش آمد كه گزارشي از تخريب اين آخرين كاخ بازمانده به دست زنان ليبيايي و با به كارگيري لودرهايي كه بيل بر اين كاخ مي‌‌‌‌‌‌‌زدند، را در تلويزيون ديدم و پرسيدم آيا اين زنان پشت ديوارهايي كه در حال تخريب آن هستند را هم مي‌‌بينند و مي‌شناسند.
تجربه تاريخي خود ما در ايران نشان مي‌دهد كه كاخي خراب مي‌شود تا نمادي از قدرت حاكم آن باقي نماند و حاكم بعدي كاخ‌هاي خود يعني نمادهاي قدرت خود را بر ويرانه‌هاي آنها مي‌سازد تا براي تخريب به دست حاكم بعدي بسپارد. چنين است كه با ساختن و ويران كردن مداوم اين كاخ‌ها اساس و پايه نظامي كه چنين حاكم مقتدري مي‌سازد تخريب نمي‌شود.
 اسكندر، تخت‌جمشيد را سوزاند تا با از ميان برداشتن نماد امپراتوري هخامنشي نماد قدرت و خاطره آنها را محو كند. اما خود به سنت هخامنشيان وفادار ماند و سنت دمكراسي آتني به ايران راه نيافت. شايد چون ذهنيت استبدادزده ايراني پذيراي آن دمكراسي كهن نبود، پس او و سلسله اشكانيان بودند كه به سنت حكومت‌داري ايراني تن دادند و فرمانروايي توامان و مشروعيت چندگانه الهي، نظامي، تباري و ... را تداوم بخشيدند.
اعراب كه با شعار و سلوك برابري انسان‌ها بخشي از ايرانيان خسته از استبداد و جامعه كاستي ساساني را مجذوب خود كرده بودند، خاك كاخ تيسفون را به توبره كشيدند اما حتي بيش از يكي دو دهه نياز نداشتند تا كاخ سبز معاويه را بسازند. اين سنت تاريخي در ميان ما نيز تداوم يافت و تا تخريب مقبره رضاخان هم كشيده شد.
 اما آن ديگران چه مي‌كنند! يعني كاري كه جهان مدرن اعم از ژاپن و غرب آن را انجام مي‌دهند. نشانه‌هايي از زمان جنگ‌هاي جهاني، از كليساي ويران و اردوگاه نگهداري اسرا گرفته تا يك تانك و تفنگ و بمب عمل‌نكرده و ... را نگه مي‌دارند تا هر سال در سالگردهاي شروع و آغاز جنگ‌هاي جهاني يا هر مناسبت گاه و بيگاه ديگري گرد هم آيند و با يادآوري آنها فرهنگي را تقويت كنند كه ديگر به جنگ رو نياورد تا صلح پيشه سازد و از گذشته عبرت بياموزد. آنان نمادهاي قدرت سركوبگر در گذشته‌شان را حفظ مي‌كنند تا مدام ببينندشان و بدانند اگر غفلت كنند همتاي همين نمادها باز هم سر بر خواهد كشيد.
ما چه مي‌كنيم؟ ذهنيت را حفظ مي‌كنيم، بنا و يادبود و هر نشانه مربوط به گذشته نامردمي را لعن و نفرين و تخريب مي‌كنيم و در اين خيال خوش هستيم كه بدون تغيير بنيادين فرهنگ و ذهنيتمان با تخريب اين نمادها برگذشته فائق آمده‌ايم.
 آيا زنان ليبيايي كه اكنون عزم تخريب آخرين كاخ بازمانده از دوران قذافي را كردند و تصور مي‌كنند با خراب كردن اين كاخ، 42 سال سياهي دوران قذافي را پشت سر گذاشته‌اند، به آينده خود آگاهند؟ آيا مي‌دانند پشت ديوار آن كاخ‌ها چه در انتظار ملت ليبي است؟
اي كاش آن زن ليبيايي كه در مقابل آخرين كاخ بازمانده از دوران سياه قذافي رو به دوربين‌هاي تلويزيون سخن از پايان دوران قذافي با تخريب اين نماد حكومت او مي‌گفت، حق داشت. اي كاش وقتي او داشت به رسانه‌ها مي‌گفت همه چيز 42 سال پيش از اينجا شروع شد و ما حالا خرابش مي‌كنيم تا آن دوران را به گذشته بسپاريم و فراموش كنيم حق داشت. اما تجربه تاريخي نشان داده آن كه از كاخ، كوخ مي‌سازد بر ويرانه آن كاخ‌هاي ديگري بنا خواهد كرد.
 پس اي كاش آن لودرهايي كه پايه‌هاي كاخ قذافي را خراب مي‌كردند امكان اين را داشتند كه فرهنگ و ذهنيت شكل‌يافته نه در اين 42 سال كه شكل‌يافته از قرن‌ها پيش، يعني از همان زماني كه معاويه نخستين كاخ سبزش را در دمشق بنا كرد را تخريب مي‌كردند. اي كاش معماراني بودند كه نه كاخ جديد براي حاكمان جديد بنا كنند آنچنان كه بنابر سنت پيشين براي خليفه به خليفه، سپس پادشاه به پادشاه، حاكم به حاكم يا رهبر به رهبر در اين منطقه بلازده ساخته بودند، بلكه ذهنيت و فرهنگ و سنتي مي‌ساختند كه ديگر قذافي نسازد.  

اگر با خراب كردن يك كاخ يا صد كاخ، سنت كاخ ساختن و خواستن ميان حاكمان بعدي پايان مي‌گرفت تا ديگراني آنها را خراب نكنند، كه اكنون جهان گلستان شده بود. فرض محال كه محال نيست، اگر اين زنان مي‌توانستند پشت ديوارهاي كاخ سبز معاويه در دمشق را ببينند و ببينند كه همين كاخ‌ها ساختار ذهني آنان را مي‌سازند آيا مي‌كوشيدند كه آن را ويران كنند؟ نه، خراب نمي‌كردند تا باز هم كاخ ديگري براي كوخ شدن ساخته نشود.
  

ماندگاري‌تان، نوش‌جانتان

پايداري نهاد قدرت و سياست درغرب و تزلزل آن در شرق
ماندگاري‌تان، نوش‌جانتان
نسرين تخيري: از 250 سال پيش كه انقلاب كبير فرانسه روي داد و سيستم حكومتي جمهوري كه مبتني بر اقتصاد آزاد بود در بلوك غرب نهادينه شد، اين سيستم دست‌اندازهاي زيادي را از سر گذرانده اما چارچوب كلي اقتصادي و سياسي خود را حفظ كرده است. اين در حالي است كه در كشورهاي موسوم به درحال توسعه هر چند سال شاهد تغييرات بنيادين سياسي و اقتصادي هستيم. اين روزها نسل ما شاهد زنده يكي از دوران‌هاي بحراني جهان در شرق و غرب است و شايد با مشاهده غيرمغرضانه اتفاقات بتواند يكي از دلايل آن ماندگاري و اين تزلزل را تا حدودي دريابد.
اكنون حكومت‌ها و قدرت‌هاي 2 قطب جهان دل‌مشغول و دل‌نگران گرفتاري‌هاي بسيار جدي‌اي هستند كه در يك سال گذشته دست از سرشان برنداشته است. يكي قدرت‌هاي حاكم در منطقه خاورميانه و عربي كه جنبش دمكراسي‌خواهانه موسوم به بهار عربي، پايه و بن‌شان را جنبانده و ديگري قدرت‌هاي غربي كه دل‌نگران بحران اقتصادي فزاينده هر روز در پي راهكاري جديد براي غلبه بر اين بحران دست‌وپا مي‌زنند. سرانجامِ درازمدت هيچ يك هنوز مشخص نيست و نمي‌شود گفت جهان پس از عبور از اين دو تندباد آيا به شكل سابق خود باقي خواهد ماند يا نه؟ اما آنچه اكنون قابل رويت و روايت است نوع مواجهه اين دو قطب جهان با بحراني است كه پايه‌هاي قدرت و حاكميت آنها را لرزانده است و مي‌توان بسا درس ها از آن آموخت و تا حدودي فهميد كه چرا سيستم قدرت در جهان غرب ماندگاري بيشتر و طولاني‌مدت‌تري نسبت به شرق دارد؟
سيلويو برلوسكوني و جرج پاپاندرئو با استعفا از قدرت كناره گرفتند تا ايتاليا و يونان و در نهايت اتحاديه اروپا و سيستم حاكم بر آن نجات يابند. اين دو اما مجبور نشدند از سياست كناره بگيرند و يا مجبور به فرار از سرزمينشان نشدند. چون نگذاشتند تضاد مردم با آنها به نقطه آشتي‌ناپذير برسد. معمر قذافي در ليبي آنقدر نرفت تا با انقلاب، جنگ داخلي و تهاجم ناتو به ليبي و تحميل هزينه‌هاي گزاف به كشورش عاقبت با سرانجامي تلخ نه تنها از صحنه سياسي كشورش كه از صحنه زندگي حذف شد. علي عبدالله صالح در يمن و بشار اسد در سوريه هم پا در راه قذافي گذاشتند و با اصرار بر ماندن در راس قدرت هر روز سرنوشت خود و كشورشان را بيشتر با او و ليبي ويران گره مي‌زنند. شايد تنها حسني مبارك در مصر و زين‌العابدين بن‌علی در تونس بودند كه حاضر شدند با صرف هزينه‌هاي كمتري دست از قدرت بشويند ولي آنهم آنچنان ديركه يكي زندان‌نشين مصر شد و ديگري مجبور به گريز از كشورش.
اين‌گونه مواجهه با قدرت كه در يكي فرد در خدمت سيستم است و اگر منافع ملي و سيستم سياسي كشورش در خطر باشد كنار گذاشته مي‌شود يا كنار مي‌رود و در ديگري منافع ملي، كشور و سيستم حاكم بر آن در خدمت يك فرد است و اگر قدرت‌اش به خطر بيافتد همه سيستم و كشور را فداي ماندگاري خود مي‌كند شايد يكي از كليدهاي ماجراي ماندگاري يا تزلزل و در نهايت نابودي سيستم سياسي كشورها است. سيستمي كه نهاد قدرت و سياست را وراي فرد مي‌بيند و سيستمي كه فرد را نماد و عين قدرت مي‌بيند در هنگامه بحران تصميم‌هايي مي‌گيرند كه سرانجام نهايي آنها را تعين مي‌بخشد و شايد همين است كه سيستم‌هاي عقب‌مانده يكي از پس ديگري خود را به ورطه هلاكت مي‌كشند. اما غرب با همه نقدهايي كه بر سيستم قدرت سياسي و اقتصادي آن وارد است و بسياري از آنها هم شايد برحق، از حدود 250 سال پيش يعني پس از انقلاب كبير فرانسه تاكنون توانسته با اصلاح خود و  توزيع و جابجايي قدرت فرازونشيب‌هاي زيادي را تحمل كند و ماندگاري‌اش را در چنين هنگامه‌هايي تضمين كند. اين ماندگاري نتيجه اصلاح خود است پس نوش‌جان ماندگاران.